7 احساسی که خواهید داشت اگر این فرزند آخرتان باشد

تصمیم گرفته‌اید که دیگر بچه‌دار نشوید؟ پس وقتش است احساساتی که تجربه خواهید کرد را با هم مرور کنیم.
پدرم به من بیان می کند من خانواده‌ای دارم که آرزوی هر کسی است: یک فرزند پسر و یک دختر، و بله، ما چهار‌تا واقعا از وضع موجود راضی هستیم.
من و همسرم تصمیم گرفته‌ایم که دیگر بچه‌دار نشویم. با این وجود تصمیم سختی برای ما نبود. من تجربه دو‌ بار سقط جنین داشتم و برای بچه‌دار شدن مجبور به درمان‌های نازایی شده بودم. از این جهت بعد از اینکه صاحب یک دختر و یک پسر شدیم، تصمیم گرفتیم به بچه دیگری فکر نکنیم.
من متوجه شدم تصمیم برای بچه‌دار نشدن بعد از تولد تازه ترین فرزند هم، انسان را تحت تاثیر احساسات متفاوتی قرار می‌دهد؛‌ که با شرایطی که در عزاداری برای عزیزان می‌گویند، هفت مرحله دارد. اگر شما و همسرتان هم تصمیم گرفته‌اید کرکره‌ها را پایین بکشید، این‌ها احساساتی هستند که یقینا تجربه خواهید کرد:

خوشحالی

بله، اکنون دیگر بصورت رسمی از مرحله فکر کردن به بچه‌دار شدن و مراقبت از کودک رد شده‌اید. دیگر هیچ شیشه شیر و پستانکی در کار نخواهد بود. دیگر هیچ‌وقت تهوع صبحگاهی یا درد وحشتناک زایمان را تجربه نخواهید کرد. از لباس‌های بیریخت زایمان و نگرانی از خوردن این چیز و آن چیز و یا خطرات بیمار شدن حین بارداری نیز خبری نخواهد بود و نصف شب‌ها هم دیگر قرار نیست از خواب شیرین‌تان بزنید تا به کودک دلبندتان غذا بدهید. این‌ها هرکدام دلیلی برای خوشحال بودن هستند. با اینحال برای من آنچه خیلی خوشحالم می‌کرد این بود که می‌توانستم از شر همه خرت‌وپرت‌های مرتبط به دوران نوزادی بچه‌ها که انباری من را گرفته بودند راحت شوم. این که می‌دانستم از دست انبوهی از وسائل بی‌مصرف خلاص می‌شوم احساس خیلی خوبی بود.

ناراحتی

وای نه! دیگر شیشه شیر یا پستانکی در کار نخواهد بود! دیگر هیچ‌وقت این حس که یک موجود زنده دیگر درون من است را نخواهم داشت. در مترو و اتوبوس هم مردم صندلی‌شان را به من نخواهند داد. گرم در آغوش گرفتن موجود کوچکی که خودم بوجود آورده‌ام هم دیگر تکرار نخواهد شد. این‌ افکار همگی دلیل می‌شوند از اینکه دیگر قصد ندارید بچه‌دار شوید غمگین شوید و حتی گاهی گریه‌تان بگیرد.

نوستالژی

همینطور که داشتم وسایل بچه‌گانه‌ای که به مرور جمع شده بودند را کنار می‌گذاشتم تا به دیگران بدهم با دیدن هر یک، خاطره‌ای برایم زنده می‌شد. لباسی که وقتی پسرم را از بیمارستان به خانه می‌آوردیم تنش بود، یا نخستین عروسک دخترم و چیزهای دیگر همگی به من یادآوری می‌‌‌کردند که بچه‌هایم وارد مرحله‌های جدیدتری از زندگی‌شان شده‌اند و کودکی آن‌ها به سر آمده است و این به من احساس عجیبی می‌داد. انگار دلم برای آن روزهایشان تنگ شده باشد. اکنون دیگر هر موقع نوزادی را می‌بینم علاقه مندم بغلش کنم و کلی هم احساساتی می‌شوم، با این وجود نه آنقدر احساساتی که مجددا بخواهم بچه‌دار بشوم!

پرسشگری

هر از گاهی وقتی مادری را می‌بینم که سه فرزند دارد با خودم می‌گویم اگر من هم سه تا بچه داشتم چه می‌شد؟ بچه سوم اگر می‌آمد چه جور بچه‌ای بود؟ چه شکلی بود؟ موقعیت خانواده چه شکلی می‌شد اگر سه یا چهار تا بچه داشتم؟ رابطه‌ام با همسرم چه‌طور می‌شد؟ از خودم می‌پرسم آیا مادرهایی که تعداد بچه‌هایشان زیاد است از تصمیم خودشان راضی هستند؟ جمع‌های خانوادگی‌شان شادتر نیست؟

آسودگی خیال

اینکه می‌دانم خانواده من کامل شده‌ است حس رضایت و آرامش خیال ویژه ای به من می‌دهد. الان دیگر حس می‌کنم که می‌توانم برای آتی برنامه‌ریزی کنم. سفرهای خانوادگی، آتی تحصیلی بچه‌ها، شغل خودم و از این دست را می‌توانم برنامه‌ریزی کنم چون می‌دانم که دیگر هیچ موجود زنده‌ای در شکمم نیست که مجبور باشم همه برنامه‌های زندگیم را با برنامه‌های ایشان تنظیم کنم. به علاوه از طرف دیگر احساس آرامش می‌کنم از اینکه می‌دانم دیگر اختیار بدن خودم را دارم. اکنون دیگر اگر وزن اضافه کنم تقصیر بچه نیست. قبلا مجبور بودم لباس‌هایی با سایز‌های مختلف داشته باشم تا در وزن‌های مختلف بتوانم آن‌ها را بپوشم با این وجود الان دیگر یک سایز یا ممکن است دو سایز ‌ لباس داشته‌باشم کفایت می کند.

قدردانی

طی سال‌هایی که برای بچه‌دار شدن برنامه‌ریزی می‌کردم تمرکزم بر چیزی بود که نداشتم، یعنی بچه. کلی در باب داشتن یک خانواده و بچه‌های سالم و خوب رویاپردازی می‌کردم. پس از آن، شب‌هایی که از شدت فشار دردسر‌های بچه‌داری کارد به استخوانم می‌رسید آرزو می‌کردم یک روز بیاید که دیگر مجبور نباشم آن کارها را بکنم. و الان همان روز است. اکنون دیگر احساس می‌کنم همان‌جایی هستم که می‌خواستم باشم. الان می‌توانم از لحظات بودن با فرزندانم لذت ببرم و قدردان آن‌چه که دارم باشم یعنی دو فرزند سالم و بی‌مانند.

پذیرش

یکی از دوستانم سه بچه دارد و هنوز خودش و همسرش در باب اینکه چهارمین بچه را داشته باشند یا نه مطمئن نیستند و با وجود این وقت یکدفعه در باب آن در خانه رای‌گیری می‌کنند. با اینحال من نه. من دیگر می‌دانم که بعد از فرزند دوم کار تمام است و اکنون دیگر می‌توانم به آتی چهار نفرمان تحت نام یک خانواده فکر کنم. من تصمیم خودم و همسرم را می‌پذیرم و بسیار از این ایده خوشحالم.

دسته‌بندی‌ها: بارداری